تولدت مبارک دخترم
دخترک سه ساله ام
هنوز هم 6 خرداد می شود
دردهای زایمان را حس میکنم و وقتی جشمانم را میبندم تمام لحظات به دنیا امدنت از جلوی چشمم مانند فیلم میگذرد
دردهایی که با صدای گریه تو به پایان رسید و من از دیدنت ،از تحمل درد ،از شوق پدر شدن شهرام اشک میریختم و باورم نمی شد چه کرده ام ؟
من و کجا مادر شدن کجا ؟
هنوز هم آمدنت برای من یگانه است
هنوز هم یاداوری دوران بارداری و زایمان برای من سخت و شیرین است
هنوز هم تا حرفی از تو میزنم چشمانم پر اشک می شود بی آنکه بدانم چرا ؟
میفهمی دست خودم نیست
دست خودم نیست که برای تو نگران میشوم ،زمانهایی که پیشت نیستم دلتنگ میشوم و مدام با خودم تکرار میکنم کاش بیخیال کارم شوم ولی نمیتوانم و میدانم از لحاظ روحی اصلا به نفعم نیست.
دست خودم نیست وقتی تورا بغل میکنم و میبوسم وقتی به دستانت نگاه میکنم یاد خاطرات بد بیمارستان می افتم .چقدر تو این سه سال زجر کشیدی مادر .
همیشه شروع یه فصل ،یه سال جدید رو دوست داشتم
همیشه منتظر خبرهای خوب در شروع هر چی چیزی هستم
با اینکه این اتفاق نمی افتد ولی من هنوز هم انتظار هر چه خوب هست را برایت دارم
دخترکم
من همیشه همراه لحظات خوب و بد تو خواهم ماند حتی اگر در میان شما نباشم.
دوستت دارم .تولدت مبارک.


تولدت مبارک دخترم 

